---> -->
full saddam execution
this is the full execution of the dictator saddam hussain
گزارش از رختشویخانه زنجان
آهسته گام بردار، گذشته اینجاست
سهيلا بهزادنيا (چاپ شده در روزنامه جام جم)

چشمانت را باز كن و ببين. خوب خوب دقت كن مبادا چيزي را از قلم بياندازي. اگر مي خواهي تمام مشاهداتت بدون كوچكترين خدشه اي براي هميشه در ذهنت ثبت شود كمي از دنياي اطرافت بيرون بيا و وارد اين دنياي جديد شو.
پس بسم الله...
لحظه اي كه قدم بر سنگفرش ورودي اش مي نهي، حس غريبي سراپاي وجودت را در برمي گيرد. چشمانت را كه مي بندي و انگشتان دستت را به ديوار ميكشي روح آن حس، در وجودت تشديد مي گردد. گامهايت را آرام و آرام بردار. بوي نم، صداي آب، آري صداي آب مي آيد و غزل سهراب است كه در ذهنت تداعي مي شود. شر...شر...شر...شر.. . اين صدا از كوزه آبي كه دلش چون دل سازنده اش شكسته مي آيد که با اين حال آنقدر سخاوت به خرج داده كه آب را از خودش رد مي كند، آواي آب چون موسيقي بر دل مي نشيند و الهام مي بخشد. همان حس غريب، براي لحظه اي دست بردار نيست، چقدر اينجا خنك است. سرت را بالا مي كني؛ بار الها عجب سقفي، بلند و بلند. كنده كاريهاي رويش را ببين. حيف كه دستت نمي رسد تا لمسش كني بايد به همين ديوارهاي سنگي بسنده كني. وقتي دلت نيايد خاك سفيدش را از دست پاك كني. باز هم قدم بردار پس آب را بگير و برو. مي چرخي و مي چرخي و مي چرخي، چشمت به آب زلال ميافتد، عكسي در آب افتاده. دختري با يك لباس محلي و تشتي بر سر خودت هستي؟!... باورش سهل نيست. واي که چه زيبا شدي. صداهايي از دوردستها مي شنوي. هر لحظه نزديک و نزديکتر مي شود. گوشهايت را تيز مي کني؛ الان بهتر مي شنوي. مامان؟!... بيا اينجا بشين، خديجه خانم يک پارچ آب بريز تو تشت، مامان بزرگ؟!... فاطمه روم آب ريخت، بي بي نرگس از پسرت چه خبر؟ دخترت رو کي عروس مي کني؟!.. . چقدر صدا. آخر اين صداها از کجا مي آمد!... نه توهم نبود. چيزي را تکيه گاهت مي کني تا نيفتي. تکان مي خورد، مي هراسي، برمي گردي و نگاه مي کني. زنيست که کودکي را در پشتش گذاشته و ظرف آبي را در دست دارد. اصلا متوجه تو نيست و نگاهت نمي کند. به سمت آب مي رود. اينان که هستند؟ کي قدم به اينجا گذاشتند که متوجه نشدي. چرا فضا تغيير کرد. تعداد زيادي زن با لباسهاي محلي رنگارنگ در حال شستن رخت بودند. چندين پسر بچه در گوشه اي آب بازي مي کردند. صداي همهمه زنان در فضا پيچيده بود. دقيقه اي گذشت. آرام آرام بعضي ها رختهاي شسته را آب کشيدند و کوزه اي پر آب کردند و در حالي که شانه به شانه يکديگر قدم مي نهادند آنجا را ترک گفتند. گيج و مبهوتي. شايد يکي از آن زنان جوان مادربزرگ و يکي از آن کودکان پدر يا مادرت باشند. مي شناسيشان؟! واي... خدا را شکر مي کني که آن حس غريب تو را به قريب نيم قرن پيش برد؛ به يکباره همه مي ايستند تکان نمي خورند. همه جملگي چون مجسمه اي لباس پوشيده شدند.
اينجا زنجان است، رختشويخانه درست در قلب شهر، سال 1385 محلي كه با نيت پيدا كردن گذشته ات پاي در آن نهادي. گذشته اي كه شايد كمتر كسي در آن دقيق شود. چرا كه زدن يك كليد مسئوليت را به راحتي از دوشت برداشته و نيازي نيست كه دستانت سردي آب را به جان بخرد. تكنولوژي، دستگاه خودكاري به نام لباسشويي و فراموشي آنچه كه اجدادت بوده اند.
مي گويند در ايام قديم سرماي زمستان در زنجان چنان شديده بوده كه دختران و زنان هنگام رختشويي در كنار گذرهاي آبي از سرما يخ ميزدند. براي در امان ماندن از سرما، در سال 1347 هجري قمري توفيقي رئيس بلديه زنجان زمين آنجا را به مبلغ 185 تومان از باقرخان امجد نظام خريداري نموده و كار آن به مدت 15 ماه توسط دو برادر با نامهاي مشهدي اكبر (معمار) و مشهدي اسماعيل (بنا) ساخته شده است. استفاده از رختشويخانه براي همه شهروندان در طول شبانه روز رايگان بوده و تنها هزينه اندكي تحت عنوان حق سرايدار دريافت مي شده است.
بناي رختشويخانه در قلب بافت قديمي شهر، بر حصار قديم در منطقه پرتراكم مسكوني موسوم به عباسقلي خان و محل بابا جمال چوقري (گودال بابا جمال) احداث شده است.
اين بنا از دو بخش سرايداري و رختشويخانه تشكيل ميگردد كه در بخش سرايداري حياطي با مساحت 396 مترمربع، اتاقهاي سرايداري و مديريت قرار داشتند و قسمت دوم بنا شامل خزينه يا محل جمع آوري آب و فضاي عمومي شستشو ميگردد. محل تجمع آب رختشويخانه با استفاده از تنبوشه هاي سفالي از قنات ميربهاءالدين با اعلام از طرف سرايداري رختشويخانه كه هر روزه آب را كنترل مي كرده پر مي شد. بعد به حد كافي كه مي رسيد قطع مي گرديد. اين آب از طريق يك منفذ خروجي به حوضچه هاي اصلي راه پيدا مي كرد، مصالح به كار رفته در قسمتهايي از بنا كه با آب در تماس بوده از ملاط ساروج استفاده شده است.
محل تجمع آب رختشويخانه كه اينك خشك است در قسمت پشت قرار دارد، داراي 4 طاق گنبدي شكل و 4 حفره تونل مانند كه مي گويند آب حيدر كهريز به آن مي ريخته و انباشته مي شده است و عمل شستشو را در چهار مرحله سامان مي داده، به طوري كه ابتدا رختهايي بسيار كثيف در حوضچه هاي پايين دستي شسته شده و پس ازآن به قسمتهاي سوم، دوم و اول برده مي شده است. اين بنا در زمان خود به شكلي بسيار پيشرفته قسمتي از نياز بهداشتي شهر را تامين و به وسيله بانويي به نام معصومه خانم به عنوان كارمند بلديه در آنجا اداره مي شده است که الان به خزينه اي تبديل شده است که هر سال دو بار تخليه و تميز مي شود.
يكي از بناهاي منحصر به فرد زنجان كه نمونه آن با اين عملكرد در هيچ كجاي ايران وجود ندارد، اما چه فايده؟!.. در هيچ جاي ايران نيست و اگر هم تك باشد چه كسي قدرش را در معناي واقعيش حس كرده و به اوج ساخت و ساز و درايت مردم زمانش پي برده است؟ همه تنها ظاهر بنا را مي بينند، به به مي گويند و چند عكس يادگاري مي اندازند تا هر وقت آلبوم را ورق زدند يادش بخيري را بر زبان بياورند و بسيار كساني هستند كه قلم در دست ميگيرند تا با نوشتن مشاهدات خود آن را براي كساني كه مكان را نديده اند تجسم كنند. تنها يك تاريخچه كه در صدها بروشور و كتابچه است پس احساس كجا رفته، آيا انگشتان دستشان با خاك و سنگ و اشيا حرف زده؟ چرا ميراثمان به فراموشي سپرده شده است؟ چرا ارزش چيزي كه قشنگ است بر زبان رانده مي شود اما به پديدآورنده اش توجهي نمي شود؟
تعداد بازديدكنندگان زياد بود و اكثراً غيربومي. خانم راهنما كه به صورت تمام وقت در آنجا حضور داشت، مي گويد: رختشويخانه به جز روزهاي دوشنبه در روزهاي ديگر باز است و آمار بازديدكنندگان در پنجشنبه و جمعه بيشتر مي شود و امسال بعد از اينکه اين بنا در فهرست آثار ملي جاي گرفته آمار بازديدکننده ها بالا رفته است.
او طريقه شمارش بازديدكنندگان را براي ارائه آمار به مركز از روي فروش بليطها عنوان كرد و در جواب اين سوال كه چه تعداد بومي و غيربومي هستند جواب داد كه اصلاً مشخص نمي شود.
بوفه، قهوه خانه سنتي، دفتر نظرسنجي و حتي طبق گفته ها راهنمايي به زبان انگليسي در سطح شهر وجود نداشت.
با بازديدكنندگان به صحبت مي نشيني، تهران، اروميه، بندرعباس، كردستان و..، بيشترين زماني كه براي ديدن، عكاسي و فيلمبرداري صرف مي كردند به بيست دقيقه نمي كشد برايشان بيشتر مجسمه ها جلب توجه مي كردند.
عكس سياه و سفيد توفيقي در حالي كه لبخند كمرنگي بر لب داشت كمي پايينتر از محل ورودي در ديوار خودنمايي ميكند گويا با چشمانش حرف ميزند. به حال جماعتي كه مي آمدند و چه بسا بدون هيچ حرفي آنجا را ترك مي كردند افسوس مي خورد.
تق تق، صداي كوبيدن شي اي مي آيد. از قسمت بالاست. از پله ها بالا مي روي. به محلي مي رسي كه وقتي در آنجا مي ايستي به فضاي کلي رختشويخانه احاطه پيدا مي كني. مردعلي حيدري، پير چاروقدوز زنجاني در پشت ميز كارش نشسته و چاروقهاي زيباي رنگي را مي دوزد. او تا چندي پيش بزرگترين چاروق ايران را در اندازه 1 متر در عرض 50 سانت دوخته و حالا هر روز ساعتي را به منظور جذب گردشگر در اينجا حضور دارد. تخت مديريت بنا با جاجيمي قرمز، درست مشرف به حوضچه آب، در پشت ديوار شيشه اي قرار داشت. دو پنجره كوچك نيز در پشت بود كه از آنجا مي شد خزانه آب را ديد. مجسمه پيرزن شكسته چهره اي كمي بالاتر از تخت قرار داشت. خسته بود، گويا در انتظار همراهانش بود كه در پايين مشغول به شستن رخت بودند، دلت مي خواهد براي ساعتي چند هم شده اين زمان را بدهي و به گذشته ات برگردي و در کنار خانم باجي وخديجه خانم بنشيني از اين در و آن در بگويي.
فانوسها را در آن بالا ببين، فانوسهاي آويزاني که زماني روشني بخش اين فضا بودند و حال چندين لامپ و مهتابي كه به سختي آنجا را روشن مي كنند جايگزين گرديدند آه که چه مزه داشت در زير اين نور لباس چرکت را بشويي، کمي بو بکش، بوي نفت است و گوش کن صداي جز جز سوختن فتيله آغشته به نفت. مي دانم دل کندن از اين محل سخت است البته به شرطي که با جان و دلت همنشين شده باشد.
آرام آرام از آن پشت نورگير سقف كه از ساعتي پيش پرتوهاي نور را به داخل تابانده بود ستاره هاي كوچك در حال چشمك زدن بودند، ديگر هيچ صدايي نمي آمد. سكوت، سكوت، سكوت. همه رفتند، ديگر كسي اينجا نيست. تو مانده اي و غربت رختشويخانه زنجان، تو مانده اي و زنده شدن گذشته خاطرات سال 1347، تو مانده اي و گذشته اي زيبا كه چون پرده سينما از مقابل ديدگانت عبور مي كند، اما يادت باشد که دخترک پيراهن ابي کوزه بر دوش را هيچگاه فراموش نکني او گذشته ات است. به خودت ببال.
درباره زنجان



درباره زنجان
زنجان شهر مقاومت و شهر انسانهاي فرهيخته و باهوش ومهمان نواز است. شهري با چشم انداز زيبا و موقعيت اقليمي ويژه و بالاخره شهر ديدنيها و هنرمندان .وسعت شهرستان زنجان 6763 کيلومتر مربع و جمعيت آن 448398 نفر ميباشد .شهرستان زنجان تا قبل از انقلاب اسلامي تنها در بخش کشاورزي فعال بود و پس از آن احداث کارخانجات صنعتي و دانشگاهها بافت و هويت اجتماعي و اشتغال را به کشاورزي - صنعتي تغيير داده و به لحاظ ساختار اجتماعي عبور از وضعيت سنتي به مدرنيسم را تسهيل نموده است .
مشخصات جغرافيايي استان زنجان :
استان زنجان در شمالغرب فلات مرکزي ايران قرار داشته و قدمت آن متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد است .استان بر اساس آخرين تقسيمات کشوري در سال 1376 و به دنبال انفکاک شهرستان قزوين و تاکستان داراي 7 شهرستان به نامهاي زنجان -ابهر-خرمدره-خدابنده-ايجرود-طارم و ماهنشان ميباشد.وسعت استان برابر 22164 کيلومتر مربع است که 34/1 درصد کل کشور را شامل ميشود .جمعيت آنرا بر اساس آخرين آمار 992311 نفر و معادل 5/1 درصد کل کشور ميباشد .استان زنجان همجوار با هفت استان ميباشد که عبارتند از آذربايجان شرقي ،آذربايجان غربي ،همدان،کردستان،گيلان،قزوين و اردبيل.
مسجد سيد:
مجموعه مسجد و مدرسه سيد توسط " عبداله ميرزادارا" پسر يازدهم فتحعلي شاه قاجار در هنگام حکمراني درزنجان و به سال 1242 هجري قمري احداث گرديده است .اين مجموعه تاريخي يکي از بناهاي ارزشمندي است که براساس طرح مساجد چهار ايواني ساخته شده است .
مجموعه بازار زنجان :
احداث اين مجموعه دردوران آقا محمدخان قاجار و درسال 1213 هجري قمري درزمان فتحعلي شاه خاتمه يافته و مساجد و سراها و گرمابه ها در سال 1324 به آن اضافه شده است .مجموعه بازار قديمي بصورت يک خط مستقيم با عنوان بازار بالا و پايين به دوقسمت شرقي و غربي تقسيم شده است .

گنبد سلطانيه :
گنبد سلطانيه در شهر سلطانيه در 35 کيلومتري شهرزنجان واقع شده و بناي آن به دستور سلطان محمدخدابنده از سال 704 هجري قمري شروع ودرمدت 9 سال درتاريخ 713 هجري قمري پايان يافته است .اين گنبد با 5/48 مترارتفاع و 6/25 مترقطردهانه پس از کليساي (کاتودرال سانتاماريا) فلورانس ايتاليا و مسجد اياصوفياي استانبول ترکيه سومين بناي عظيم تاريخي جهان و اولين بناي عظيم آجري تاريخي ايران است .
بقعه ملاحسن کاشي:
در فاصله 5/2 کيلومتري جنوب شهر سلطانيه فعلي مقبره زيباي ملاحسن کاشي قرار دارد.اين بقعه ازبيرون داراي پلان هشت ضلعي ودرداخل با ترکيب و تلفيق ايوانهاي جانبي به مربع تبديل شده است .ايوانهاي چهارگانه درطبقه اول با دهليز زيبايي که به يکديگر مرتبط است .حاصل اين ارتباط گنبد زيبايي است که در سال 973 هجري قمري يعني اواخر دوران شاه طهماسب بنا شده ودرمجموع با گنبد " الله الله " مقبره شيخ صفي الدين اردبيلي قابل مقايسه است .
کاروانسرا سنگي:
اين کاروانسرا در منتهي اليه جنوب شرقي شهر درزمان شاه عباس دوم احداث و هم اکنون قسمت اعظم آن ازبين رفته است.نوع سقف آن از نوع 5 و هفت است .درسال 1377 اين مکان به سفره خانه سنتي تبديل گرديده ،بطوريکه علاوه بر ارائه امکانات پذيرايي در صبح و عصر با غذاهاي سنتي دربعضي از حجره ها به معرفي و فروش صنايع دستي استان اقدام ميشود.
سفره خانه حاج داداش:
اين مرکز پذيرايي که در قلب بازار قديمي زنجان واقع است ،حدود يکصد سال پيش بعنوان حمام احداث گرديده و هم اينک با حفظ بافت حمام با اندکي تغيير و ايجاد تزئينات زيباي سنتي ،بعنوان سفره خانه ،محل پذيرايي گردشگران و اهالي شهر مورد استفاده قرار ميگيرد.
رختشويخانه:
بناي رختشويخانه در قلب بافت تاريخي شهر ،منطبق برحصار قديم درمنطقه پرتراکم مسکوني موسوم به عباسقليخان و محل معروف به بابا جمال چوقوري(گودال بابا جمال)احداث شده است. زمين اين بنا درسال 1347 هجري قمري توسط مرحوم علي اکبر خان توفيقي رئيس اداره بلديه وقت شهر خريداري و توسط دوبرادر به نامهاي مشهدي اکبر(معمار) ومشهدي اسماعيل (بنا) ساخته شده است.آب اين رختشويخانه از قنات قلعچه حاجي ميربهاءالدين تامين گرديده و محلي عمومي براي شستشوي لباس بوده است .اين بنا درزمان خود به شکلي بسيار پيشرفته قسمتي ازنياز بهداشتي شهرراتامين و بوسيله بانوئي بنام معصومه خانم بعنوان کارمند بلديه درآنجا اداره مي شده است .
صنايع استان :
از صنايع مهم استان به چند نمونه اشاره ميگردد:
2. شرکت پارس سوئيچ
1. شرکت ايران ترانسفو
4. شرکت کالسيمين
3. شرکت ملي سرب وروي ايران
6. چيني سازي ماهنشان و هيس
5. شرکت مينو
8. پسش سازان لوازم خانگي ايران
7. فرش سهند
10. سامان شيمي
9. لائي ساز
محصولات کشاورزي استان زنجان:
محصولات عمده کشاورزي استان که اکثرا صادرهم ميشوند عبارتنداز : زيتون ، انار ، سير ، انجير ، برنج ، انگور ، زردآلو ، سيب ، لوبيا ، خيار ، پياز ، گردو ، فندق و بادام.
زيتون ، انار ، برنج ، سير و انجير از محصولات عمده شهرستان طارم بشمار ميروند.
مرد نمکي:
پيکره اي که بخشي از گوشت ،پوست ومووپوشاک و ساير لوازم شخصي آن سالم باقي مانده بود ،درسال 1372 درمعدن نمک چهره آباد پيداشد.اين پيکره که متعلق به زماني حدود1700 سال پيش بوده بدليل تجزيه آزمايشگاهي وآگاهي ازوضعيت تمدني واوضاع اجتماعي آن زمان داراي اهميت جهاني است.هم اينک بخش تاريکي از شرايط زندگي نياکان ما در قبل از تاريخ با بررسي و کنکاش بر روي اين مرد نمکي امکان هويدايي و وضوح يافته است .
غار کتله خور:
غار کتله خور که يکي از پديده هاي طبيعي بسيارزيباي ايران محسوب ميشود در 165 کيلومتري جنوب باختري زنجان قرار گرفته است .
مليله کاري:
ازکارهاي دستي بومي زنجان ساخت وسايل نقره اي و بندرت طلايي بصورت مليله کاري است که دراوايل فقط درزنجان معمول بوده که درزمان رضاخان تعدادي از هنرمندان زنجاني به تهران و اصفهان کوچ کردند واين هنر ظريف را در آن شهرها رواج دادند.
چارق دوزي:
چارق دوزي يکي ديگراز هنرهاي دستي است که دستهاي ظزيف هنرمندان زنجاني درتوليد آن مهارت ويژه اي دارند.اين چارقها مشخصا" زنانه بوده و استفاده از آن جنبه تشريفاتي و تفنني دارد.
چاقو سازي:
ازديرباز در سراسر ايران هرگاه سخن از زنجان به ميان مي آيد نقش چاقواي آن در اذهان پديدار ميگردد.
مراکز اقامتي زنجان:
هتل آسيا : زنجان -خيابان امام - نرسيده به ميدان شهداي جهاد
هتل پارک : زنجان خيابان امام ، ميدان آزادي
هتل سپيد : زنجان ميدان انقلاب
هتل جهانگردي : زنجان -خيابان خرمشهر-جنب صدا وسيما
هتل غزال : آزادراه زنجان قزوين (خرمدره)
مهمانپذير حافظ : زنجان ميدان انقلاب
مهمانپذير سعدي : زنجان خيابان امام جنب بانک سپه
مهمانپذير اميرکبير : زنجان خيابان امام جنب بانک تجارت
مهمانپذير خيام : زنجان -انتهاي خيابان فردوسي
مهمانپذير فردوسي : زنجان - خيابان امام نبش کوچه باشگاه
مهمانپذير طارم : زنجان - خيابان امام - ابتداي خيابان موسي صدر.
بايگاني
نوشته‌هاي اخير
توضیحات

Designed by: yek7om
Powered by: blogger

کپي رايت :نقل تمام يا بخشی از مطالب تنها با كسب اجازه از نويسنده مجاز است. تقلید از طرح قالب وبلاگ ممنوع است.

Designed by: yek7om - Powered by: blogger